محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3338
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را پيش كسانش بردند كه وقتى وى را آنجا رساندند بمرد . پيش از مرگ كه بر بستر بود دمى به خود آمد و گفت : « به خدا خوش نداشتم كه پس از اين زخم بمانم هميشه مىخواستم كه مرگم با ضربت نيزه يا شمشير باشد . » پس از آن ديگر چيزى نگفت تا جان داد . گويد : از جانب ابراهيم براى مختار مژده آمد كه مضريان هزيمت شدند . مختار خبر خوش را براى احمر بن شميط و ابن كامل فرستاد ، كسان به حال خويش بودند و مردم هر كوچه به مجاوران خود مىپرداختند . گويد : شباميان فراهم آمدند و ابو القلوص را سالار خويش كردند و همسخن شدند كه از پشت سر به مردم يمنى بتازند . اما بعضىشان به بعضى ديگر گفتند : « اگر همه نيروى خويش را بر ضد مخالفان بيگانه به كار بريد به صواب نزديكتر است . سوى مضريان رويد يا سوى مردم ربيعه و با آنها نبرد كنيد . » گويد : پيرشان ابو القلوص خاموش بود و سخن نمىكرد . گفتند : « اى ابو القلوص راى تو چيست ؟ » گفت : « خدا جل ثناؤه فرموده : * ( قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ من الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً 9 : 123 ) * [ 1 ] » يعنى : با آن كسان از كافران كه مجاور شمايند كارزار كنيد ، بايد در شما خشونتى ببينند . « بپاخيزيد » پس قوم به پا خاستند و آنها را به اندازهء دو يا سه نيزه ببرد ، آنگاه بنشانيدشان ، آنگاه گفت : « به پا خيزيد » و چيزى بيشتر از آن ببردشان آنگاه بنشانيدشان سپس گفت : « به پا خيزيد » و بار سوم كمى بيشتر ببردشان و باز بنشانيدشان . گفتند : « اى ابو القلوص ، به خدا تو به نزد ما شجاعترين مردم عربى چرا چنين مىكنى ؟ »
--> [ 1 ] سورهء توبه آيه 124